تبليغاتX
حه‌وت کانی

بنده ص.افشین اهل شهرستان نقده هستم، هدف از ساخت این وبلاگ مقابله با خطری است که از جانب پان ترک تمامیت ارضی ایران عزیز را تهدید می کند ومدعی شده اند که استان موکریان (اصطلاحاً آذربایجان غربی) بخشی ازتورکستان بزرگ (از چین تا بلغارستان) است. امیدوارم تمام دوستان کُرد وآذری که در مورد شهر نقده یا در مورد پان تورک مطلب می نویسند در بخش پیوندهای این وبلاگ گردآورده شوند. لطفا وبلاگ خود را بخش نظرات معرفی کنید تا به پیوندها افزوده شوید.برای استفاده از تمام مطالب وبلاگ از آرشیو وبلاگ کمک بگیرید. در این امر خطیر از همه ایران دوستان یاری می طلبم...

    کُردیــم و از تبـــار آریایـی  

بسم الله اگر حریـف مایی

 

باقی تصاویر در ادامه مطلب ...


گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز...
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند،
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز...


ناسیونال شونیستهای ترک، دشمن شاعر بزرگ ایران فردوسی توسی هستند. به آثار برجسته وی نه از روی خرد و از نقطه نظر ملاکهای ماتریالیسم تاریخی و بر متن تحولات زمانی بطور علمی و پژوهشگرانه بلکه مبتنی بر ارزشهای دوران احتضار امپریالیسم برخورد کرده و همه دستآوردهای مشترک بشری را چون “ضد ترک“ است به زیر پرسش می برند. آنها ستایشگر محمود غزنوی هستند، چون ترک بوده است و فردوسی را از خود رانده است. آنها همچون کاوشگران مغرض و سفسطه جو مرتب در آثار فردوسی و سایر فارسی گویان می گردند تا مفاهیمی را که در چندین قرن پیش در دوران ملوک الطوایفی و فئودالیسم و اشغال ایران به میان آمده جدا از زمان و مکان با ساطور ایدئولوژی ناسیونال شونیستی امروزی هم قد نیات شوم نوین خویش نموده و با چماق آن „نفرت ملی“ را در خدمت پان ترکیسم تقویت کنند، تحریک کنند و آشوب بپا نمایند. اگر بابک خرمدین علیه تجاوز اعراب و اشغال ایران سخن راند “فاشیست و نژاد پرست“ نیست زیرا بزعم آنها بابک خرمدین ترک بوده و برای “حقوق ملی ترکها“ مبارزه می کرده است و از این نقطه نظر “اتهامات و ناسزاهایش به عربها” قابل توجیه است. لیکن چنانچه فردوسی علیه تازیان و تورانیان سخن راند مبلغ تئوریهای هیتلر قبل از تولد هیتلر بوده است. ابلهانه تر از این نوع “پژوهشهای ملی باستانشناسانه ناسیونال شونیستی“، پژوهشی در تاریخ وجود ندارد. کمتر مردمی را می توان در جهان یافت که مانند ایرانیان نام اسکندر، علی، محمد، مسعود، افراسیاب، توراندخت، تیمور، چنگیز، را در کنار نام شیرین، فریدون، فرهاد، بابک، سیامک، کاوه، بیژن، آرمان و... برخود نهاده باشند بدون اینکه ذره ای احساس نفرتی از یونانی، ترک و توران و فارس و تازی و عرب و ارمنی به آنها دست داده باشد. حتی نام شیرین و فریدون از نامهای رایج میان کردان و ترکان ترکیه است ...

چرا یك عده جاهل کم خرد در گوشه و کنار ایران دم از تجزیه و آزادی میزنند و عرب بودن یا مغول بودن  را به ایرانی بودن ترجیح میدهند؟

كرم خاكستري

منبع:  از مغولستان تا كردستان

در آغاز، این اربابان ایدئولوژى مارکسیسم - لنینیسم در شوروى سابق بودند که از اوایل قرن بیستم تا میانه‌هاى آن، در تلاش براى افزایش و گسترش منافع و مرزهاى خویش، در فراسوى خاک خود، به ترویج ایدئولژى‌هاى قوم‌پرستانه و قوم‌سازانه روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیه‌ی ملت‌هاى واحد به انبوهی از قوم‌هاى منفرد و جداگانه، که خلق‌هاى به اصطلاح آزاد خوانده می‌شدند، و آوردن این توده‌هاى اقمارى به زیر یوغ شوروى و کمونیسم، که گویى آزادى و رهایى را براى آنان به ارمغان آورده بود، اردوى خویش را بزرگ‌تر و گسترده‌تر سازند و منابع انسانى و اقتصادى نامحدود و رایگانى را براى استوارى پایه‌هاى خود و نیز ستیزه‌هاى پیدا و پنهان خویش با بلوک غرب، فراهم آوردند. اما اینک در قرن بیست و یکم؛ نو- استعمارگران جهان غرب، در تلاش براى ایجاد «دموکراسى‌هاى موزاییکى»، یعنى پدید آوردن کشورهایى خُرد، ناتوان، به ظاهر دموکراتیک، و کاملاً وابسته به غرب، از طریق فروپاشاندن کشورهاى بزرگ و توان‌مندِ چند- فرهنگى، به گونه‌اى دیگر، به احیا و تحریک و تقویت جریانات قوم‌پرست و تجزیه‌طلب (مانند پان‌ترکیسم و پان‌عربیسم) روى آورده‌اند. در همین چارچوب، افراد و گروهک‌هاى قوم‌پرست داخلى، که رسانه‌هاى گوناگونى را در اختیار دارند، با تضعیف، بلکه تخریب هویت ایرانى از طریق تحریف و مخدوش‌سازی تاریخ و تاریخ‌سازان پرافتخار ایران، و جعل و خلقِ مفهوم  ملیت (قومیت) براى فرهنگ‌هاى محلى ایران و رویارو ساختن آنان با یک‌دیگر، و با داشتن گفتمانى نژادپرستانه، تخیل‌گرایانه، و پرخاش‌جویانه، یک‌سره و پیوسته در تلاش و تکاپو برای فروپاشاندن وحدت و یک‌پارچگى ملى و تمامیت ارضى ایران و ایجاد حکومت‌هایى وابسته به ترکیه یا این ‌‌و آن ....

در ادامه همین بحث مینویسند که '' به هر حال درباره تقسيم قومي در عراق قبلاً من نوشته ام [http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm] که فدراليسم نيست و توضيح داده ام که به نفع عراق هم نيست، وليکن موضوع عراق به مردم عراق مربوط است و نه به جنبش سياسي ايران''.4 اینجا چند پرسش لازم است؛ که اگر سیستم سیاسی فعلی عراق فدرالی نیست پس چی هست؟ اگر موضوع عراق و (لابد سیستم سیاسی عراق و موقعیت کردها در عراق) به مردم عراق مربوط است، پس فدرالیسم آمریکایی با دنیایی تفاوت و فاصله در جهات گوناگون زبانی، دینی، جغرافی و فرهنگی و غیره، چه ارتباطی با ایران و کردها دارد؟ در صورتی که شباهت بین ترکیب ایران و عراق بسیار بیشتر از شباهتهای بین ایران و آمریکاست.

 
ایشان در ادامه میفرمایند که '' بنظر من اول نيروهاي کرد ايران خوب است بخود هيچ شبهه اي ندهند که متحد آنها در آينده، جنبش سياسي ايران است، و نه دولت کردستان عراق''.5 من در جواب این نظر تنها به تاریخ پناه میبرم و عرض میکنم که اگر کردها نتوانند پشتیبان همدیگر باشند، در حال و آینده، من خود شخصا معتقد به وجود دایه‌ مهرباتر از مادر نیستم و کشتن و ترور رهبران کرد همچون حمزه‌آقای منگور، اسماعیل آقای شکاک، پیشوا قاضی محمد، دکتر قاسملو ، دکتر شرفکندی و دهها رهبر دیگر(حتی در حین مذاکره) در زمانها و توسط حکومت و رژیمهای مختلف غیرکرد در ایران را به شاهد میگیرم.
در چند سطر آخر میفرمایند که '' و فراموش کنيم که تنها راه موفقيت جنبش مردم در کردستان در گرو موفقيت مبارزات همه مردم ايران در ايجاد يک رژيم دموکراتيک و سکولار است و نه در عمل کردن در جدائي از بقيه ايران'' .
والله چه عرض کنم، اولا هیچ یک از چهارده حزب کردستان(ایران) سخن از جدایی و کشور مستقل نزده‌اند (بجز پژاک آنهم در مقطعی کوتاه) بلکه همگی خواهان خودمختاری یا فدرالی وآزادی اند و آقای قندچی خودشان در ارتباط هستند، دوما موفقیت داریم تا موفقیت، یعنی تا موفقیت چی باشد، سوما تازه اگر هم آینده سرنوشت کردستان را به‌سوی کردستان مستقل و جدا از عرب و فارس و ترک کشاند، مگر آذربایجان و بحرین ضرر کردند بعداز جداشدن از ایران تا بعداز جدایی کردها از ایران کردستان دچار افلاس شود؟ ولی کردها همیشه ایران بزرگ را به کردستان مستقل ترجیح میدهند. پس بیایید ایران بزرگ را بسازیم که به قول کاوه اهوازی راه ایران بزرگ از کردستان میگذرد، پس:

بژی ایران بزرگ من

بژی کردستان بزرگ ایران

لطفاً به ادامه مطلب توجه فرمایید ....


براي اينكه جوهر تفكر ناسيوناليستهاي تركگرا در ايران را بشناسيم  به تبليغات و شيوه برخورد آنان با «مسئله» استان موکریان و اروميه ميپردازم.  چند سالي است كه ناسيوناليستهاي ترك در ايران به انحاء مختلف نگراني خود را از «تغيير تركيب جمعيتي» بخشي از آذربايجان اعلام ميدارند و خواهان جلوگيري از اين امر ميباشند. اولين بار چندتن ازکوته بینان, نمايندگان مجلس و نهادها و انجمنهاي فرهنگي آذری  در نامه اي كه براي  خاتمي نوشتند از وي خواستند كه تمهيدات لازم را بكار گيرد تا از«تحميل قره باغي ديگر بر پيكر آذربايجان» جلوگيري نمايند. آنها ضمن توهين و بي احترامي به شهروندان ايراني همسايه خود از مقامات دولتي ميخواهند كه جلوي «زاد و ولدهاي بي حد  و حصر و مهاجرت هاي بي رويه و ایجاد آشوب به سبک اجدادشان» كردها را بگيرند. دكتر محمود چهرگاني از امضا كنندگان اين نامه خود در گزارشي كه در امريكا منتشر نموده است با افتخار اعلام ميكند كه تركها هفت ميليون از جمعييت تهران را تشكيل ميدهند و احمد رضا حكيمي پور از ديگر امضا كنند گان اين نامه خود عضو شوراي شهر تهران ميباشد.

بهزاد كريمي از رهبران آذری سازمان فدائيان خلق «اكثريت» نيز در گزارشي به كنگره ششم سازمان فدائيان خلق«اكثريت» تحت عنوان «برخي ملاحظات پيرامون حركت ملي آذربايجان» از توطئه مشترك دولت جمهوري اسلامي و حزب پ.ك.ك براي «تغيير تركيب جمعيتي غرب آذربايجان» و«ايجاد ديواري  گوشتي از كردهاي منطقه بين ايران و تركيه» خبر ميدهد.  اين عضو ارشد فدائيان كه به نظر ميرسد  رهبري لوبي ناسيوناليستهاي ترك را در درون بزرگترين سازمان سياسي چپ ايران در دست داشته باشد در اين گزارش آورده است«جمهوري اسلامي ايران...سياست بهم زدن توازن جمعييت در نوار مرزي به سود كردها را برگزيده و با هدف برپاكردن يك ديوار گوشتي در برابر تركيه, قصد ايجاد استان كردنشين جديدي به نام «مكريان» در اين منطقه را دارد. اجراي اين سياست بر عهده قرارگاه حمزه محل استقرار سپاه پاسداران در شمال غرب كشور قرار گرفته و حزب پ.ك.ك كه در تحقق اين سياست قوياً ذينفع است, با ايفا نقش دستياري سپاه, در پياده شدن اين نقش, فعالانه حضور دارد.»

  آقاي بهزاد كريمي بدون دقت در اين امر كه منطقه مكريان كه شامل شهرهاي كردنشين مهاباد, بوكان, سردشت، نقده و ...ميشود, اصلا با تركيه هم مرز نيست بلكه با عراق هم مرز ميباشد و منطقه اي است  كه جمهوري كرد مهاباد برهبري قاضي محمد در اوان جنگ دوم جهاني در آن تشكيل شد, اشكار مي سازد كه ادعاهاي ايشان از اساس بدون پايه  بوده و تنها تكرار تبليغات ناسيوناليست هاي افراطي ميباشد كه زمينه سازي پاكسازي قومي را در «موکریان» مي چينند. و اين امر بر همه آشكار هست كه هموطنان آذری ما هيچگاه در مناطق كوهستاني مرزي ايران و تركيه زندگي نكرده اند ودر اين مناطق هميشه هموطنان كرد بوده اند.  كساني كه كوچكترين اطلاعاتي راجع به استان داشته باشند ميدانند كه جمهوري اسلامي هميشه تمام قدرت منطقه را به عوامل خود يعني افرادي مثل ملا حسني نماينده تام الاختيار ولي فقيه داده است و در بيشتر موارد با كردهاي ساكن اين استان كشور مثل شهروندان درجه سوم  برخورد شده است و ميشود. عبدالرحمن قاسملو از كردهاي اروميه و رهبر سابق حزب دمكرات كردستان ايران در اوايل انقلاب با راي تمام ساكنين استان براي نمايندگي در مجلس خبرگان قانون اساسي انتخاب شد ولي هرگز به وي اين اجازه داده نشد كه پا به مجلس مذكور بگذارد.در رابطه با مسئله مهاجرت روستائيان به شهرها هم اين امري بسيار طبيعي ميباشد كه هموطنان كرد ساكن روستاها و شهرهاي اين استان به مركز استان يعني اروميه مهاجرت كنند, براي اينكه امكانات زندگي و كار در مراكز استانها و در درجه بالاتر ميباشد. آقاي بهزاد كريمي و ديگر ناسيوناليستهاي آذری  كه خود به كشورهائي هزاران كيلومتر دور از سرزمين مادري شان مهاجرت كرده اند, و در كشور جديدشان آزادند در هر كجاي آن بخواهند زندگي كنند, چگونه اين اجازه را به خود ميدهند با حق زندگي و كاركردن  شهروندان ايراني در يكي از شهرهاي ايران مخالفت كنند؟ آيا به اين ترتيب بايد شهروندان فارس ايران از تغيير تركيب جمعيتي تهران جلوگيري نمايند؟ حجت ااسلام حسني امام جمعه شيعيان اروميه و نماينده ولي فقيه در استان موکریان كه از سردمداران ناسيوناليزم قومي_مذهبي آذربايجانيها نيز  ميباشد  بارها در خطبه هاي نماز جمعه تاكيد كرده است كه «اروميه شهر شيعه هاست و شيعه خواهد ماند». بنابه گزارش روزنامه صبح امروز حسني در خطبه جمعه 7 اسفند  1378 در رابطه با نتايج انتخا بات مجلس ششم كه درآن مانند همیشه يك شهروند كرد از طرف اكثريت اهالي اروميه و نقده براي نمايندگي انتخاب شد گفت« حسني آراي اروميه و نقده را قلابي, حزبي و ائتلافي خواند و افزود: براي حزب اسلام و قرآن و شيعه مطرح نيست, براي حزب دين و مذهب مهم نيست.آدم حزبي سر امام صادق را مي برد تا حرفش را به كرسي بنشاند! فهميديد؟ يا نه؟ وي گفت من دلايل فراواني دارم هر كس بخواهد مرا محاكمه كند دولت و ملت و دادگاه ويژه روحانيت و ملت و دادگاههاي دنيا بخواهند محاكمه ام كنند من حاضرم و هيچ باكي هم ندارم! اروميه را سالها اسماعيل اقا(معروف به سمکو از رهبران ايل كرد شكاك در اروميه در سالهاي جنگ جهاني اول) و ديگران غارت كردند و مثل گاو دسته دسته آدم كشتند اما اينجا شيعه ماند»


روی سخنم با تلاشگران آزاديخواه و مداراجوی جنبش هويت طلبی آذربايجان است، که به گمان من شايسته و سزاوار پشتيبانی همه جانبه همه هواداران جنبش آزاديخواهی ايرانند و بر همگان است که آنان را در رسيدن به خواسته‌هایشان ياری کنند. از ياد ولی نبايد برد که اين جنبش نيز مانند همه جنبشهای اجتماعی که هنوز در نيمه راه تکوينند، از بيماريهای جانفرسا و مرگ آوری رنج ميبرد، که بزرگترين و مرگ آفرينترين آنها درغلتيدن از يک نوع نژاد پرستی (ساخته اوهامتشان) به نوع ديگری از آن است (پان ترکيسم) وبه قول ما کردها از ترس آب به آتش پناه ببرند. همه جنبشهای مردمی بنا بر طبيعتشان مانند رود خروشانی که از کوهساران سرازير ميشود، با خود نه تنها آب زندگانی بخش که انبوهی گل و لای و خس و خاشاک  نيز به همراه می‌آورند: پان تورکيستها و کسانی که فرهنگ ديگر خلقهای غير ترک را خوار ميشمارند، گل و لای و خس و خاشاک اين جنبشند. سخن تنها بر سر اينست که همه ما از پارس و آذری و کرد و عرب و بلوچ باید نژادپرستان را از خود برانيم و صفهای مبارزه خود را از وجود آنان پاک کنيم

 
لطفاْ به ادامه مطلب توجه فرمایید....

ما در جهان امروز زندگی میکنیم، منافع مشترک داریم و به‌ آینده‌ای فکر میکنیم که‌ در آن کرد، فارس، عرب و آذری همه‌ ملتهای خاورمیانه‌ با حقوقی برابر در صلح و صفا زندگی کنند. الان هم مجبوریم با هم باشیم و باهم زندگی کنیم ، ولی نه‌ بافشار و تحقیر بلکه ‌با دیالوگ و قبول کردن همدیگر و به‌ شیوی درست و منطقی که‌ ‌باپرنسیپهای جهان امروزهمخوانی داشته‌ باشد. اگر کسانی بنام دفاع از آذری و آذری زبان و غیره تصور میکنند باریکه‌ ارومیه تا مادکوه از سرزمین ایران یا کردستان جداست، شاید تنها آن زاویه باریک کردستان ایران را ببینند و سرزمین وسیع فلات ایران را فراموش کنند، و به‌ قول معروف با دیدن درخت جنگل را نبینند. کردستان در بین سه کشور اشغالگر تقسیم شده‌ است و در آینده‌ی که‌ به‌ آزادی برسد و به آغوش میهن اصلی بازگردد دیگر ارومیه و دیگر شهرهای خود را به‌ نحوی در آغوش میکشد که‌ دیگر جدایی ممکن نباشد.به هر حال اگر از تاریخ وجغرافیا و .... بگذریم و به امر واقع بپردازیم سالهاست ملتهای ما با هم زندگی می کنند و تاریخی مملو از درد و رنج و چه بسا همدردی و همپیمانی تاریخی دارند. ما باید از گذشته‌ بیاموزیم و بدانیم که‌ در هر مقطع چه باید کرد و چه‌ نباید کرد. انسان عاقل و منطقی با درک واقعیتها باید کار و برنامه‌ ریزی کند، نه‌ به‌ خیال اینکه‌ فلانی مهاجر و فلانی غیر خودی است تخم تفرقه‌ بیفکند. بگذار این سئوال اساسی را برای همه ملیتهای که‌ در این قسمت از خاک کردستان زندگی می کنند مطرح کنیم ، آیا کدام یک از این ملیتها می توانند آن یکی را از این سرزمین بیرون براند وادعای مالکیت مطلق این سرزمین را مطرح کند؟؟به نظر من جواب خیلی واضح است، هیچ یک از این ملتها نه‌ قادرند و نه‌باید این خیال را در سر بپرورانند. دنیای امروز دنیای عقل و منطق است و اجازه‌ این کار را به‌ هیچ کس وگروهی نمی دهد، حتی اگرقدرت آن را هم داشته‌ باشد.پس چه باید کرد؟آیا بساط جنگ و نزاع و کشتار بیاندازیم. نه‌، چرا که‌ سر انجام هر جنگ و نزاعی باز صلح و آشتی است. اگر اسرائیل وفلسطین توانسته‌ اند بعد از نیم قرن همدیگر را شکست بدهند، بیایید ما هم این راه ویرانگر و دل خراش را انتخاب کنیم. اگر آنها نتوانسته‌اند به‌ چاره‌ای برسند، پس چرا ما یک بار دیگرآن را امتحان کنیم. آزموده‌ را آزمودند خطاست. اگر بعد از این همه‌ جنگ و خون ریزی تازه‌ می خواهند با هم بشینند راه چاره‌ ای بیابند، باید دیگران هم درسی از آن بگیرند.

لطفاْ به ادامه مطلب توجه فرمایید ...


دور از انتظار نیست که سالهای آینده شاهد تجزیه عراق به 3 کشور کوچک - کردستان - منطقه شیعه نشین و سنی نشین باشیم . همانطور كه در اكتبر سال 2007 سناي آمريكا با بيشترين آرا راي به تقسيم عراق به سه كشور كوچك را داد . بدون تردید پس از چنین اقدامی چند سال پس از تجزیه عراق نوبت به تجزیه کردستان ترکیه خواهد رسید. و کمتر از نیمی از خاک ترکیه به کردستان جنوبی متصل خواهد شد . با آنکه در ترکیه کردها را ترک(ترک کوهی) می نامند و عمر موسی رئیس اتحادیه عرب امسال در پارلمان کردستان جنوبی اعلام کرد که کردستان بخش جدایی ناپذیر از سرزمین اعراب است ولی کردها بدون شک هیچ وابستگی به ترکیه و عراق و سوریه ندارند و میتوان به آنان حق داد که بخواهند از دو ملت ترک و عرب جدا باشند ولی ایران مادر و موطن اصلی آنان است . کردها خود یکی از پایه گذاران ایران بوده اند و هیچ جایگاهی سرافرازانه تر از ایران در جهان نخواهند داشت . وبرای آنکه مطرح باشند باید دست از تمدن چهار هزار ساله شان بکشند و از نو خود را معرفی کنند و چهار هزار سال دیگر منتظر بمانند یا به مانند آذری ها دست به جعل تاریخ خود و اطرافیانشان بزنند تا شاید به حساب آیند. هیچ یک از اقوام ایرانی که بیگانگان آنها را از ایران جدا کردند ( ازبکها - تاجیکها - تورکمنها - آذریها - ارمنیها و . . .) امروزه در جهان مدرن و پیشرفته هیچ جايگاهي ندارند .
 
 
برای خواندن ادامه پست روی ادامه مطلب کلیک نمایید...

دراين پست سعي در تحليل  پديده ي تجزيه خواهي در ميان بر خي از ايرانيان دارم. پژوهش در عوامل دروني ايران وعوامل بين المللي در جهت آشكار شدن علت  اين جريان الزاميست وهدف از نوشتن این پست نشان دادن این نکته است که پان ترک بازیچه ی دست پان ترک بزرگتراست و روزی توسط همان  پان ترک خورده خواهد شد.

1. آقاي عباس لساني از پان تركهاي معاصر مدتي پيش در نامه سرگشاده خود از فرقه دموكرات آذربايجان به نام قيام مردمي ! ياد كردند . جاي اين پرسش باقيست كه اگر اين جريان مردمي بود پس چرا اعضاي آن تا آخرين  نفس مقاومت نكرده فوج فوج به كشور شوروي پناهنده شدند؟...

 

2. بدرستي ايرانيان در بررسي تاريخ ايران به دوران پيش از اسلام بيشتر مفتخرند تا پس از اسلام ولی به دليل برخي از تنگ نظريها  از جانب مسئولين تصويري نه چندان آشكار از آن دوران در ذهن ايرانيان وجود دارد كه درغيراينصورت اين عامل مي توانست بدليل شكوه و عظمت خود  همبستگي ملي و حس ايران دوستي را در ميان ايرانيان جلا دهد.بدليل وجود خلاء فرهنگي تاريخي  فضا براي تحريف تاريخ وهويت ملي ايرانيان  فراهم شده است تا جايي كه مشاهده مي كنيم در پايگاههاي اينترنتي عناصر پان ترك سعي شده از شخصيتهاي ملي آذري در جهت مصالح ايدئولوژيكي ايشان  سوءاستفاده شود نمونه هاي برجسته بابک خرمدین و ستارخان مي باشند و برعکس به کوروش بزرگ و فردوسی ناسزا می گویند....

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید



آذر آبادگان سر ایران
بزرگمهر
سلماس کوردستان
خۆشه‌ویستی
سنوور
کاوه اهوازی
نقده‌ شهر مظلوم کُردها
از مغولستان تا کردستان
ئارشيو ی ما ڵ په ڕه کان