تبليغاتX
حه‌وت کانی

بنده ص.افشین اهل شهرستان نقده هستم، هدف از ساخت این وبلاگ مقابله با خطری است که از جانب پان ترک تمامیت ارضی ایران عزیز را تهدید می کند ومدعی شده اند که استان موکریان (اصطلاحاً آذربایجان غربی) بخشی ازتورکستان بزرگ (از چین تا بلغارستان) است. امیدوارم تمام دوستان کُرد وآذری که در مورد شهر نقده یا در مورد پان تورک مطلب می نویسند در بخش پیوندهای این وبلاگ گردآورده شوند. لطفا وبلاگ خود را بخش نظرات معرفی کنید تا به پیوندها افزوده شوید.برای استفاده از تمام مطالب وبلاگ از آرشیو وبلاگ کمک بگیرید. در این امر خطیر از همه ایران دوستان یاری می طلبم...

ما می دانیم که زبان فارسی با قانون ۱۹۰۶ مشروطه به طور رسمی تصویب شد و نه در دوران پهلوی .چرا میخواهید واقعیتها را به دلخواه خودتان و هرجور دل تنگتان خواست بپیچانید، خم کنید و جعل کنید تا مثلآ ابزاری بشود در دستتان. همه ما ایرانی هستیم با چه زبان و چه نژادی و چه کیشی اهمیت ندارد .در روستاهای کوچکمان مردم مسلمان کلیساهای بجا مانده ارامنه از قرن سوم و چهارم میلادی مسیحیان را تمیز میکنند و انرا ورجاوند میدانند و در همین پایتخت ایران ١۵ کنیسه وجود دارد. مردم پاک ما نه کسی را برتر از دیگری میدانند و نه به آن فکر میکنند .در هر تهاجم بیگانه ای بدون پرسیدن نام  ونشان و گویش وکیش با هم ودر کنار هم بوده اند .در حمله تازیان، در همین حمله عراق معاصر، در لشکر های رزمندگان مقاومت  مزدکی و زرتشتی و مسلمان در کنار هم بر علیه بیگانگان جنگیدند .در هر گوشه ای از تاریخ میهن ما هیچکس نام شهر دیگری را نپرسید. بیگانگان و جیره خوران استبداد و فاشیستهای رنگ و وارنگ ترسشان از این است و با سرود تفرقه بینداز و حکومت کن بدنبال اربابانشان کور کورانه میدوند.روزی این و روزی آن را ساختگی میدانند و به خیال خود میتوانند تاریخ کشوری را به نیستی بکشانند عربدهایشان خریداری ندارد و از ترس است.گویند خری شبی در جنگل عربده میکشید و داد میزد راه میرفت.بوفی از او پرسید این چه کاریست که تو میکنی، جنگل را قرق میکنی و رقیبی برای نبرد میطلبی. خر گفت: نه شب است و من تنها! از ترس عربده میکشم و داد میزنم شاید بر ترسم غلبه کنم و صداهای دیگر جنگل را نشنوم. حال حکایت این گروه است که فکر میکنند با لیچار گویی و افترا و داد زدن بر ترس خود غلبه خواهند کرد. ولی زمانی باید تاریخ را دوباره باز کرد تا به گروهی نشان داد در کجای زمین ایستاده اند به آنها بگوییم اینجا کُردستان است ورود ممنوع! چشمهایشان را باز کنند و بدانند که دیگران اگر پاسخی نمیدادند از روی شکیبایی بود و نه از روی ترس و نادانی و پذیرش لیچار و مزخرفات.


حالا حکایت یکی از تئوریسین های پان ترکیست جناب نظمی افشار است.که: در جغرافیای خیالی آذربایجان بزرگ همه را آذری فرض می کنند و برای دیگر ملتهای ساکن در آن جغرافیا حق سرزمینی نمی شناسند. اما اگر چند روستا آذری زبان در بیرون از جغرافیای سه برابر شده ترسیمی خودشان ودر کردستان پیدا کنند، در صدد  الحاق هم زبانانشان به سرزمین مادری هستند.

بگذارید چند تن از مردان ایران را در اینجا نام ببریم که پان ترکیستها بدانند که مظلوم نیستند
1.نخستین رئیس جمهور : دکتر بنی صدر . همدانی = آذری
2.دومین رئیس جمهور : آقای محمد علی رجایی. قزوینی = اذری
3.سومین رئیس جمهور: آیت الله خامنه ای. که خود را از خاندان افشاریه میداند = مقام رهبری.
4.نخست وزیر دهه اول انقلاب: میر حسین موسوی. تبریزی = اذری

5.رئیس ده سال اول سازمان برنامه، مسئول آزمایش زمین و سرمایه گزاری در کل کشور روغنی زنجانی. زنجانی = آذری
6.دادستانهای کل کشور موسوی تبریزی، ورئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی و شمار زیادی از مقامات قضایی و قضات حاکم شرع از اذربایجان
خلخالی جلاد خلقهای ایران که جنایانت او و کشتارهای او چه در تهران و چه در کردستان و ترکمن صحرا بر کسی پوشیده نیست
خود جناب خامنه ای که به آذربایجان سفر می کند همیشه به ترکی نیز سخن میگوید.  ایشان بلندترین مقام کشور هستند.  آیا بازهم پان ترک مظلوم است؟
اگر در این سی ساله اشکالی در مدیریت کشور بوده، خوب ببیند چه کسانی مسئولیت داشته اند و از نظر قومی که خیلی  به آن علاقه مندید هم نگاه کنید که قومیت آنها کجایی بوده! بعد ببینید ارمنی ها و کردها و فارسهای شونیست در کجای هرم قدرت قرار داشته و دارند! و مسئول ناکامی های شما چه کسانی هستند!!
مردم ایران نگاهی که به مسولین داشته اند هرگز قومی نبوده . در انتخابات ریاست جمهوری سه دوره اول  مردم مناطق به قول شما فارس به نامزدهای به قول شما آذربایجانی رای دادند و اصولا همین کار در دوره های بعد تکرار شد. در انتخابات ششم مردم مازندران به همشهری خود آقای ناطق نوری رای ندادند بلکه یک یزدی را برگزدیدند و  نیز مردم عرب زبان خوزستان هم به جای رای به همشهریشان آقای شمخانی، به آقای خاتمی رای دادند. در همین نقده در انتخاب اول آقای پورزمان کردها بیشتر از آذری ها به وی رای دادند و در انتخابات مجلس ششم آذری ها به کاندید کرد(آقای کریم رحمانی) رای میدادند در حالی که خودشان نماینده آذری(آقای صالح اکبری) در رقابت داشتند.

یکی دیگر از گفته‌هایی که از تئوریسین های پان ترکیستها  رضا براهنی اینست: «هزار سال ترکها بر ایران سلطنت کردند و هزار سال ادبیات فارسی مستمرا تولید شد.».   پرسشی بر می آید که چرا آنها ادبیات خودشان را تولید نکردند؟ آیا آنها خودستیز بودند که به سوی ادبیات بیگانگان بروند؟  آیا هیچ قومی ادبیات خودش را از ادبیات دیگران پست تر میشمارد؟  پاسخی بجز این نیست که زبان ترکان بیابانگرد و مهاجم و غیر ایرانی حاکم بر سرنوشت ایران و ایرانیان – دست کم تا مدت چند قرن -از حد زبان محاوره تجاوز نمی کرده است.  برای نمونه ترکان غزنوی که حتی یک اثر ترکی باقی نگذاشتند صاحب زبان و ادب و فرهنگی نبوند که آن را در مناطق فرمانروایی خود به طور زبان اداری و ادبی بکار ببرند.
البته خود آقای رضا براهنی هم ناآگاهانه اعتراف کرده است که چه کسی  در طول تاریخ بر دیگران ستم کرده است زیرا بقول ایشان ترکان  بر ایرانیان هزار سال حکومت کردند. پس ایرانیان دیگر و ایرانی زبانان و فارسی زبانان در چهارده قرن اخیر نخست به مدت دو قرن نیم تحت سلطه تازیان مسلمان عرب زبان بودند و در این مدت, فرمانروایی ایرانی و فارسی زبان بر ایران زمین حکومت نکرده است.  در یازده قرن و نیم اخیر نیز به جز دوره کوتاهی همواره ایران و ایرانیان تحت ستم و سلطه قبایل ترک زرد پوست و تاتاران بوده اند و فرمانروایانی ترک نژاد یا ترک زبان بر آنان حکومت می کرده اند , و بارها همین ترکان سرزمینهای آبادان ایران را ویران و آثار تمدن را در این کشور از بیخ و بن نابود کردند. همه‌ی ایرانیان اسیر دست ترکان بودند و در نتیجه اگر قرار باشد از ستم سخنی به میان آید , بی تردید باید از ستم «ترکان» به «ایرانیان» سخن گفت به استناد شواهد بسیار و نه بر عکس آن! حمله ترکان  نیمی از سرزمین ایرانی  را و بویژه بخشهای بزرگی از آسیای میانه که ایرانی زبان بودند و شهرهای بزرگ و بی نظیر مرو و بلخ و نیشاپور را از میان ببرد. ‌‌در نقاط دیگر هم ایرانیان یا نابود گشتند یا زبانشان عوض شد و شواهد عینی زیادی نشان از حضور ایرانیان دارد، برای نمونه همین موکریان،نام اکثر مناطق وشهرها را مغولی یا ترکی کرده اند ویا یکی از نقاط کشور که زبان ایرانیان عوض شد همین آذربایجان است و این درست برخلاف دروغی است که جناب رضا براهنی می گوید و آن دروغ اینست که ترکان حاکم هرگز زبانشان را تحمیل و جایگزین نکردند.  اما این دروغ درست برخلاف آنچه بر خوارزم و آذربایجان و آران و ترکیه گذشته است و همه امروز می دانند که  این قسمت ها پیش از هجوم ترکان، اغلب ایرانی زبان  بودند. مردم آذربایجان زبان ایرانی خود را بخاطر همین ترکان حاکم از دست دادند وگرنه آنها هم ریشه و تبار ایرانی دارند.  تازه ما می دانیم که ترکیه ترکزبان نبود و امروز بجز مناطق کردنشین همه جا ترکزبان است.  اما ایرانیان تا حدوده قابل ملاحظه ای توانستند در طول این مدت همچنان هویت ایرانی خویش را نگهدارند وبرخلاف این می بینیم که کشوری همانند مصر یا ترکیه نتوانستند فرهنگ پیشین خود را حفظ کنند.  اینکه ایرانیان توانستند هویت خود را نگه دارند نکته مهمی است که بسیاری از تاریخ نویسان به آن اشاره کردند.  برای نمونه رنه گروسه درباره حمله های اقوام ترک/مغول بیگانه و خونخواری تیمور می نویسد: برای ما تصور این نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظریف ایرانی، پس از چنین فاجعه هایی به سر نیامد.
نکته ی دیگر اینست که علمکرد قاجار چه خوب و چه بد ربطی به ترکزبانان ایران ندارد و همچنین علمکرد پهلوی‌ها چه خوب و چه بد هم ربطی به ایرانیان غیر ترکزبان ندارد.  علمکرد ایران نسبت به کشورهایی مانند آران و ترکیه در مورد اقوام گوناگونش بسیار بهتر است. ایرانیان برخلاف ترکهای عثمانی هرگز قتل عام نکردند.  آیا همین رهبر محبوبتان آتاتورک همه را به زور ترک زبان نکرد مگر او فریاد نمیزد چه خوشبختم مرا ترک بگویید توجه کنید نه اینکه ترکیه ای بگویید بلکه ترک بگویید آیا این افتخار کردن به نژاد ترکش نبود حال اگر یک ایرانی بگویید خوشبختم مرا اریایی بگویید که شلوار او را به خاطر نژاد پرستی بادبان میکنید مگر او ترکی را زبان همه مردم اعلام نکرد؟ به چه اجازه ای مگر کرد، ترک است؟
اگراز مسئله زبان اگر بگذریم“فارسها” در این کشور از کدام امکانات  ویژه برخوردارند که شما ندارید؟  تازه ما می دانیم که زبان فارسی با قانون ۱۹۰۶ مشروطه به طور رسمی تصویب شد و نه در دوران پهلوی. پس زبان فارسی که زبان مشترک ایرانیان در این هزار سال بوده است، در دوران پیش از پهلویها رسمیت یافت. در ایران امروز محدودیتی برای زبان ترکی از لحاظ چاپ کتاب و نوار و مقاله و مجله و وب‌سایت وجود ندارد .تلویزوین و رادیو هم برای این زبان وجود دارند.  دردولت کنونی هم سهم آذربایجانی‌ها زیاد است در حالیکه برای کردها و بلوچ‌ها و خوزستانیها دیده نمی شوند(مقایسه کنید برنامه های شبکه استانی را).در دولت کنونی دو تلویزوین ۲۴ ساعته عربی وجود دارد و همه‌ی ایرانیان مجبورند که زبان عربی را نیز بیاموزند.  برای نمونه در استانی مانند موکریان کردها, بخاطر کرد بودنشان نمی توانند دارای مقام دولتی و مقامهای کلیدی باشند و همه امور استان به دست ترکزبان سپرده شده است در حالیکه بیش از 60% جمعیت استان را تشکیل میدهند.  به یک فارسی زبان سنی مذهب در خراسان یا استان فارس ظلم می شود و چنین شخصی با وجود زبانش نمی تواند دارای مقامی باشد. پس تبعیض این دولت بر اساس مذهب است و نه بر اساس زبان. کدام کردی در دولت سمتی بالا دارد؟ آیا کشتارهایی که در کردستان روی داده، یکی را در اذربایجان دیدیم شهرهای پاوه، نقده،سنندج و بوکان در خیبانها از کشته ها پشته ساختند و در خیبانها همین خلخالی دادگاه انقلاب راه انداخت و عجب که کردها این دلاور مردان تهرانی و شیرازی و اصفهانی را گنه کار ندانسته و بخاطر آذری بودن خلخالی، مردم آذربایجان را هم مجرم نشناختند. تازه این پرسش بر می آید که اقلیت های ایرانی تبار کرد در ترکیه یا ایرانیان تالش در آران قفقاز یا ایرانیان بحرین و امارات و قطر دارای چه حقوقی هستند؟
همین تئوریسن و طرفدار خلق و زبان آذربایجان که در کانادا زندگی میکند در این نوشته که معلوم نیست روی سخن با کیست مینویسد:

1.با فارسزبانان اپوزیسیون فارسهای ساکت محترم امروز، بدانند که در برابر تاریخ شرمنده خواهند شد همانطور که بسیاری از روشنفکران مسیحی زمان هیتلری، وقتی که آن شقاوتها بر یهود رفت، از خجالت در برابر تاریخ آب شدند.

2. به دولت ایران ،آیا شما جرات لشکرکشی به آذربایجان شمالی و افغانستان را دارید تا آنها که کشورهای کوچکتری هستند جرات لشکرکشی به ایران را داشته باشند؟

3. با مردم فارسزبان کوچه و خیابان، اما کسانی که به زبان فارسی زاده شده اند چنان مقام شامخی برای خود قائل شده اند که حاضر نیستند یکی از زبانهای ملیت های غیر فارسی زبان را یاد بگیرند. غرور فارسی زبان بودن آنان را از تکلم به یکی از زبانهای ۶۷ درصد مردم ایران محروم کرده است.
شکی نیست که آقای براهنی دچار بیماری نژاد پرستی گردیده است و سخن هایش بیشتر همانند اشخاصی مانند فاشیست ها می ماند تا یک ایرانی.  ایشان حتی نمی دانند که همه ی مردم و فارسی زبانان امروز زبان عربی را نیز در مدارس به اجبار می آموزند.  اما در ایران جنایتی مانند قتل عام یک ملیون و نیم نفر ارمنی در ترکیه هیچگاه رخ نداده است که ما ایران امروز یا پهلوی را با دوران آلمان نازی مقایسه کنیم. اگر هم قتل عامی همانند نازیها در ایران رخ داده باشد، بر می گردد به دوران صفویان وغزان و تیموریان و مغولها. پس اگر بنا به شرمسار بودن باشد که شما خیلی رو سیاهید.

آقای براهنی مانند بسیاری از پانترکها دست بدامان آمار میشودو میگوید :همه قبول دارند از سازمان ملل حتی تا ارتش جمهوری اسلامی ایران ـ طبق آمار خودشان ـ که زبان فارسی، زبان همه مردم ایران نیست، بلکه زبان یک سوم کل جمعیت ایران است.  کسی بجز رضا براهنی نمی داند سازمان ملل در چه سالی و در همکاری با کدام سازمان دولتی ویا غیر دولتی ایران دست به آمارگیری زده است و این آمار در کجا منتشر شده اند؟ همچنین معلوم نیست ارتش جمهوری اسلامی در چه سالی کدام آمار را گرفته و نتیجه آن در کجا درج شده است.چرا میخواهید واقعیتها را به دلخواه خودتان و هرجور دل تنگتان خواست بپیچانید، خم کنید و جعل کنید تا مثلآ ابزاری بشود در دستتان. میترسم که آن را آنقدر خم کنید که برگردد بخورد توی صورتتان!
زبان پارسی دری زبان ملی تمام ایرانیان است و یکی از بخشهای جدا نشدنی فرهنگ ایرانی است.  برای همین هم همه ی شاعرهای مقبره الشعرای تبریز پارسی گو هستند و کسی آنها را به زور وادار به پارسی نویسی نکرده است بلکه این بخش هویت خود آن مردم است.  ایران تنها زبان پارسی نیست اما بدون زبان پارسی هم وجود نخواهد داشت. ما فرهنگ ایرانی داریم و این فرهنگ جدا از اینکه شامل فرهنگ های مناطق مختلف ایران و زبانهای محلی هم می شود یک صورت و شکل فرا منطقه ای دارد که آن را متعلق به منطقه خاصی نمی سازد مثلا من کرد هم به وجود چنین زبانی افتخار میکنم.  حافظ و یا مولوی یا سعدی یا فردوسی تعلق به یک قوم خاص (به قول اینها فارس!) ندارند و میراث مشترک همه ی ایرانیان هستند.

چه آزرد غدر با دولت چه آزرد مکر با دانش              اگر چه کار ترکان هست مکاری وغداری  (نظامی(
 نخستین امپراتوری تکثرگرای جهان را کوروش هخامنشی بنیان نهاد و کتیبه های زیادی به زبان پارسی باستان (از سده های ششم تا چهارم پیش از میلاد)، که ادامه آن پارسی امروزی است، بر جای مانده است (حال آن که نخستین متون مکتوب ترک ها به سده هشتم میلادی باز می گردد). در عصری که قوم ایرانی در حال گسترش فرهنگ و تمدن والای خویش بوده است، از ترکان در هیچ سند و یادواره ای، نامی دیده و یافته نمی شود و با توجه به همین حقیقت، پان ترک ها به ناچار به مصادره تمدنهایی که هیچ ربطی به ترکان نداشته و ندارد، مانند زرتشت کردی و سومر و ماد و …، روی آورده اند.  پان ترک های کنونی دچار عقده ی بی هویتی اند و اینک، این چنین به هر قوم و ملتی چنگ می زنند تا شاید از گوشه ای و به نحوی برای خود هویت و موجودیتی دست و پا کنند. آشکار است که چنین عقده های تسکین ناپذیری، پان ترک ها را به موجودات روانی تبدیل کرده استنظامی  میگوید   ترکی صفتی وفای ما نیست  ترکانه سخن سزای ما نیست

حالا چگونه میگویید ترک همانند اذری و یک نژاد است؟ آقایان بر اثر حمله ها و هجومها ملتی زبان خود را از دست میدهد ونه نژاد خود را٠ مگر برزیلیها پرتقالی هستند مگر سرخپوستان نژاد بولیوی و ونزییولا و ٤٠ ٪ سیاهان افریقایی در کوبا اسپانیای ؟
حال در ایران , ایرانیان پادشاهان ایلخانی و تیموری را زیر ستم برده!!! و انها را مجبور کرده!!  که  فرهنگ پربارخود !!! را رها و به فارسی دری بسرایند و بگوییند ایا در هند هم فارس گناه کار بود٠به راجستان مرکز حکومت مغولان و تیموریان بروید از تاج محل گرفته که شاه جهان برای همسرش ممتاز خانم بدست معماران شیرازی بناکرد  بر همه جا فارسی میبینید تا قلعه سرخ در اگرا و قلعه امبرگ در ده کیلومتری جایپور و در  اسکندریه قلعه ای در بین اگرا و جایپور و بسیاری از مسجدها که در زمان شاهان مغول و تیموریان ساخته شده در دهلی باز قلعه سرخ دیگر تمامی به فارسی دری نوشته شده. اخر با چه فال قهوه ترکی میخواهید بگویید ملتی تسخیر میکند میکشد و از خونریزی در برابر مردم ایرانی ابا ندارد خود دارای فرهنگی غنیست انوقت میاید به فارسی سخن میگوید و بناها را بوسیله ایرانیان میسازد و از همه بدتر نامهای فارسی بر می گزیند. 
پان ترکیستها چنان تاریخ مینویسند که اگر کسی نداند به این باور میاید که پس از مظفرالدین شاه یکراست رضا شاه میاید و مشروطه را به باد میدهد اینها نمیخواهند خیانت فرد پستی مانند محمد علی شاه را و همدستی او با روسها و به توپ بستن مجلس را به قاجاریان برسانند.شما نگاه کنید یک جا حتی یک جا از ظلم و فساد قاجاریان سخنی نیست.تمامی قرار دادهای ننگین که هنوز در اتش ان میسوزیم را رژیم وطن فروش قاجار بست.سخن به درازا کشید.ولی این را هر ایرانی پاکدلی میداند که سخن گفتن به زبان مادری آرزوی هر انسان ازاده ای است و هر ایرانی تلاش بر ان دارد که از اذری تا کرد و عرب و ترکمن به زبان خود بگوید چرا که پایه همبستگی هر ایرانیست واگر از قسمتی از مردم فرهنگ ایرانی را گرفته اند به همان اندازه توانسته اند از خاک ایران کم کنند.


لينک جیاواز |

آذر آبادگان سر ایران
بزرگمهر
سلماس کوردستان
خۆشه‌ویستی
سنوور
کاوه اهوازی
نقده‌ شهر مظلوم کُردها
از مغولستان تا کردستان
ئارشيو ی ما ڵ په ڕه کان